ذبيح الله صفا
396
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )
دولتشاه گويد او در علم شاگرد خواجه نصير الدين طوسى بود و اين بعيد است ، چه : 1 ) خواجه نصير الدين طوسى قبل از تسخير قلاع اسمعيليه بدست هلاگو خان ( 654 هجرى ) در خدمت اسمعيليان و قلاع آنان بود ، و پيش از آن نيز در طوس سكونت داشت و فرصت ايجاد حوزهء درس در مغرب ايران نداشت و در اشعار اثير الدين اومانى هم قرائنى دالّ بر مسافرت وى بحدود مشرق ايران نيست و ارباب تذكره نيز از آن ياد نكردهاند . 2 ) اثير الدين مادح حسام الدين خليل بن بدر از سلاطين لر كوچك مقتول بسال 640 بود و اين تاريخ چهارده سال بر فتح قلاع اسمعيليه و شانزده سال بر فتح بغداد و هفده سال بر ايجاد حوزهء درس خواجه نصير در مراغه مقدّم بوده است . 3 ) از جملهء ممدوحان ديگر اثير الدين اومانى يكى شهاب الدين سليمانشاه ايوائى رئيس قبيلهء ايوائى ( منسوب به ايوه ) بود كه پيش از فتح بغداد ( 656 هجرى ) از امراى مستعصم شمرده مىشد و از جملهء فرماندهان مركز خلافت بود تا آنكه خود و پسرش بعد از غلبهء هلاگو بر آن شهر بفرمان او در سال 656 هجرى كشته شدند . اثير الدين اين امير شجاع را كه « ملك الايوه » مىناميد « 1 » ، در اشعار خود بسيار مدح كرده و در بعض آن قصايد به طول اقامت خويش در نزد وى اشارت نموده است و اين هنگامى بود كه ببغداد آمد و شد مىكرد و به خدمت سليمان شاه مىرسيد : خدايگانا شد سالها كه هست رهى * چو آستان فروتن مقيم اين درگاه سوى مشام دل و جانم از چه مىترسد * نسيم لطف تو اكنون خلاف ديگر گاه و در قصيدهء ديگرى از آمد و شد خود ببغداد و نايافتن خانه در يكى از رحلات خود خطاب به سليمانشاه گويد : جهان فضلم اگر نيست خانهام شايد * از آنكه نيست جهان را بجز جهان خانه ز بى وثاقى و بىخانگى همى باشم * گهى به مسجد و گاهى بميهمان خانه . . .
--> ( 1 ) - چنان كه درين مصراع : « يا چو دست ملك الايوه شهاب الدينست »